شمس الدين احمد
9
خزائن الملوك ( فارسى )
ردى بود و كذلك سوء تنفس و فتور شعور و پيش از حدوث تپ ظهور بثور و عدم ميل بطعام و شراب و غير آن آنچه در جدرى مرقوم شده وجود علامات مذكوره درين نيز روى و مهلكست و عدم ظهور امارات مسطوره دليل صحت و سلامتى حميقا بحاى مهمله و ميم و تحتانى و قاف و الف لفظ تازيست و به فارسى به او آبله و خسچك و بتركى چيچك نامند و شيخ الرئيس نظر برينكه حيات آن نسبت به ثبور جدرى و حصبه كبير الحجم و قليل العدد و سليمتر از انها باشد فىمابين جدرى و حصبه شمرده و مولاناى سمرقندى و ديگر متاخرين از انواع جدرى دانستهاند و ابن تلميذ بنا بر سهل الزوال و عديم الاعراض الشديده بودن وى از بثور خفيفهء بىاعتبار شمرده و بالجمله عبارت از حبّات كبار ابيض اللونست كه بر سبيل تفرقه فقط بر ظاهر بدن ظهور نمايد و از سوء تنفس و اختلاط عقل و ديگر اعراض هائله عارى باشد و بىتپ بود سعفه بفتح سين و سكون عين مهملتين و فاى مفتوحه و هاى موقوفه بهندى گنج نامند و دو گونه بود رطبه و يابسه رطبه آنكه تر باشد و صديد و زرداب از ان بتراود و اين را شيرينجه هم گويند و سبب حدوث اين نوع فضلات عفنه و رطوبات فاسده است و يابسه آنكه خشك شبيه بشورهزار باشد و پوست باى سفيد از ان جدا شود و سبب تكوين اين نوع ثانى خلط سوداوى بود كه به رطوبت شور آميخته به جلد مندفع گردد و نوعيست از سعفهء رطبه كه آن را شهديه خوانند و علامتش آنست كه در پوست سر جايگاه علّت سوراخهاى باريك پديد آيد و اندرون سوراخها چرك استاده باشد و خاصهء اين نوعست كه پوست را فاسد سازد و فرق درين نوع و در سعفهء رطبه آنست كه در سعفهء رطبه بر سر قروح پوست تر كشيده باشد متصل چنان كه كاه بود كه به مقدار چهار انگشت يك قطعه باشد و زير آن ريم مستور بود و شهديه مكشوف الراس باشد و در سوراخهاى آن صديد واقف به ظاهر مىنمايد و نوعيست ديگر از ان كه آن را رؤس الابره گويند و نشان وى آنست كه در بن مويها يعنى در ذات مسامات سوراخها پيدا شود باريكتر از سوراخهاى شهديه و از انها رطوبتى شبيه به آب گوشت بپالايد و لازمست كه مسامات آماس گيرند و مويهاى آن مواضع استاده شوند و درشت همچو سوزنها شوند و نوعيست ديگر كه آن را عجر گويند يعنى عقد و اين نوع مشابه بدمل بود و از ابتدا سخت باشد و قيح نكند و نوعيست آخرى كه آن را تينى گويند و وى قروح مستدير صلب باشد كه بالاى آن سرخى بود و در جوف آن چيزى شبيه بانجير باشد و نوعيست ديگر كه مشابه بثور خرد ظاهر شود و سرخ بود و شكل وى چنان نمايد كه گويا سر پستان است و از وى رطوبتى شبيه بمائيت خون بپالايد و نوعيست ديگر كه آن را سعفهء حمرا گويند و وى آنست كه چون سر را بتراشند پوست سر سرخ شود و سرخى او اندكى بسياهى زند و بسى درد كند و فاضل الاطبا جالينوس گويد كه ؟ ؟ ؟ اين نوع متفرع شود بنا بر غلظت ماده و فساد آن علاج نهپذيرد سرخباده كه بتازى حمر و بحاى مهملهء مضموم